روز نت

شرکت سهامی نمایشگاه ها در سکوت رسانه‌ای به سازمان تامین اجتماعی واگذار شد.
در مملکتی که الی ماشاءالله سازمان و نهاد دولتی و غیر دولتی در حوزه تجارت و بازرگانی وجود دارد، از این پس باید منتظر باشیم سازمان تامین اجتماعی سیاستگذار برنامه‌ریزی‌ها و نیز مجری برگزاری نمایشگاه‌های داخلی و بین‌المللی در کشور باشد.
عملکرد شرکت سهامی نمایشگاه‌های بین المللی این اواخر در برگزاری نمایشگاه های داخلی و خارجی مورد انتقاد بسیاری از رسانه‌ها بود. کیفیت برگزاری نمایشگاه‌ها، به خصوص در حوزه فناوری اطلاعات، سال‌های متمادی است که فعالان و شرکت‌کنندگان در نمایشگاه را معترض می‌کند.
اما امروز نقد ما به عملکرد ضعیف این شرکت در برگزاری نمایشگاه‌هایی که معرف توانمندی و پیشرفت صنایع داخلی است، نیست. در حالی که اتاق بازرگانی سال‌هاست به دنبال بر عهده گرفتن وظیفه برگزاری نمایشگاه‌هاست، و با توجه به این‌که برای واگذار کردن این شرکت به بخش دولتی، نهادها و سازمان‌هایی بودند که با تخصص در امور تجارت و بازرگانی بتوانند کیفیت برگزاری نمایشگاه‌ها را ارتقا دهند، امروز باید شاهد واگذاری این نمایشگاه به سازمان تامین اجتماعی باشیم.
فارغ از این‌که با توجه به اصل 44 قانون اساسی در راستای آزادسازی و به پایان رساندن دوره انحصارات دولتی، این اقدام زیر سوال است، سپردن شرکتی با چنین مسوولیتی به سازمانی که از امور بازرگانی و تجارت بین‌الملل سررشته‌ای ندارد شاید نه فقط جای سوال که جای سرزنش هم دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

مهارت پيدا کرده‌ايم و جالب اين كه هنوز هم خسته نشده ايم. شايد هم عادت کرده‌ايم کلمه " الکترونيکي" و " هوشمند " را بچسبانيم به کلمه‌هاي ديگر و طوري وانمود كنيم كه گويي يك طرح عملي را اجرا كرده و باري را از روي زمين برداشته ايم.
راز تهيه آيين‌نامه‌ها و تخصيص بودجه‌ها و مشهور شدن به نامي و برقرار ماندن در پستي و پر شدن رسانه‌ها از تيترهاي سرشار از " مي‌شودها ".
عادت كرده ايم بگوييم شهر الکترونيکي ، جزيره هوشمند ، آموزش الکترونيکي ، دادگاه الکترونيکي ، سلامت الکترونيکي ، مساجد الکترونيکي ، نظارت الکترونيکي و... . بعد هم تكليف و روال مشخص است ترتيب مناقصه بدهيم و همايش برگزار کنيم و اطلاع رساني کنيم و...که خوب است و لازم است و واجب. مجري انتخاب کنيم و شريک بگيريم و بودجه تخصيص دهيم و برنامه زمانبندي بگذاريم و نام طرح را بگنجانيم در شناسنامه کاري و شرح عملکرد و خلاص.
بعد هم وقتي كسي پيگير شد كه نتيجه شعاري كه داديد چه شد، جواب گويي از قبل آماده است و مي‌توانيم تا مدت‌ها سوژه سازي کنيم که بودجه کم است و قوانين دست و پا گير است و سازمان‌ها و نهادها هماهنگ نيستند. کمي بعدتر هم طرحي كه برچسب هوشمند، الكترونيكي يا ديجيتال دارد، مي شود کيسه بوکسي که مشت تاخير و هدر دادن بودجه و زمان و نيروي متخصص و... بر آن کوفت و خلاص. بعد هم بي هيچ مشكلي مي‌توان برچسب " الکترونيکي" و " هوشمند" را برداشت و سراغ کلمه ديگري رفت و اسم کل اين فرايند را گذاشت " توسعه ".
طرح هاي كاغذي كه مصرف همايشي بيشتر دارند در شرايطي همچنان ورد زبان برخي از مسوولان است كه هنوز هم مشکل کيفيت اينترنت و اختلال تلفن همراه و نبود قوانين زير ساختي در زمينه‌هاي مانند تجارت الکترونيکي تا جرايم رايانه‌اي و...از سال‌ها پيش تا کنون همچنان به قوت خود باقي است.
آري تلخ يا شيرين برچسب بازي و برچسب سازي همچنان بازار داغي دارد.
شايد اگر کمي از خوش بيني و رويا فاصله بگيريم و از خواب خرگوشي بيدار شويم، دريابيم بيش از آن‌که لازم باشد ميليون‌ها تومان هزينه براي اين طرح‌هاي برچسب دار هزينه کنيم، لازم است مشکلات زير ساختي کشور را که هنوز به قوت خود باقي است حل کنيم. چرا که براي به تحقق پيوستن اين روياهاي دور و دراز بيش از هر چيزي نيازمند بسترهايي با کيفيت بالا و شبکه‌هاي ارتباطي قدرتمند داريم.
با قدم قدم رفتن، مي‌توان پيشرفت کرد اما با نشستن و همايش برگزار كردن و كاغذ بازي و پريدن هاي مجازي، پيشرفتي در کار نخواهد بود.

منتشر شده در آی تی آنالایز

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 2 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

اینجا امن است شماره 117 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
عصر اطلاعات؛ پلیس‌هایی بدون یونیفرم شماره 118 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
سرعت به روایت اعداد شماره 119 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
صفحه‌ای با چند کلیک به اندازه یک کشور شماره 120 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
پرچم‌های افراشته دنیای مجازی شماره 121 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
کلیدی که حاشیه نشین شد شماره 122 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
بازار مکاره تکنولوژی ایرانی شماره 123 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
الکامپ و تلکام به پر رنگی پاییز شماره 124 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
توسعه و حمایت؛ واژه‌های تکراری اما مورد نیاز شماره 125 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
حمایتی که بازار را به بحران می‌کشاند شماره 126 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
حرکت از زیبایی به سمت کارایی شماره 127 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
آموزش الکترونیکی در ایران؛ اصطلاحی فاخر شماره 128 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
صادرکنندگان ناراضی، مسوولان راضی شماره 129 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
صنعت نرم‌افزار؛ صنعت بدون کارخانه شماره 130 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
بازیافت صحیح زباله، بازیافت محیط زیست و سرمایه شماره 131 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
رشد ساقه‌های ظریف آموزش با بهره‌گیری از فناوری شماره 132 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
کیسه دوزی و فرسایش روان مشترکان شماره 133 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
سانرا، نظارت آسان و جلوگیری از تکثیر غیر مجاز شماره 134 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
عقب ماندن ایران به دلیل کندی نه ناتوانی شماره 135 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
بازار سیستم‌های هوشمند خانگی نیازمند متولی است شماره 136 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
سالی سخت با چند دستاورد و افتخار و اعتراض شماره 137 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
فناوری؛ مفید یا خطرناک؟ شماره 138 هفته‌نامه بزرگراه فناوری
زندگی بشر در انحصار فناوری‌های نوین شماره 138 هفته‌نامه بزرگراه فناوری

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

راه‌اندازی پورتال ملی به نام ایران دات آی آر، جدا از هزینه‌ای که به همراه داشت، بهانه‌ای شد برای افتخار همیشگی دولت. وقتی قرار باشد کلمه معمولی و حتی دور از ذهنی، بچسبد به واژه عزیز "ملی"، البته که ارزش و اهمیتش چند برابر می‌شود. البته که بودجه‌ای که به آن تعلق می‌گیرد، رقم قابل توجهی است. البته که دلیل افتخار می‌شود. البته که توجه عموم به آن زیاد می‌شود. البته که مورد اعتماد مردم خواهد بود. البته که الگو خواهد شد. و اگر بخواهم این البته‌ها را ادامه بدهم، طومار بلندی خواهد شد.

قصدم از نوشتن این یادداشت کوتاه تحلیل و بررسی و مقایسه طرح‌های ملی و دولتی و طرح‌های معمولی به مجری‌گری بخش خصوصی نیست. فقط خواستم مرور کوتاهی کنم و مقدمه‌ای بیاورم که پورتالی به نام " پورتال ملی" به هزار و یک دلیل علاوه بر این که می‌تواند عامل افتخار ابدی محسوب شود، می‌تواند الگو باشد. محتوای آن برای مردم قابل اعتماد است چرا که انتشار آن در این فضای پر افتخار، نشانی از تایید توسط دولت است.

با در نظر گرفتن این موضوع و با توجه به این‌که پورتال ملی، به نوعی بانکی از لینک‌های متنوع در زمینه‌های فرهنگیة هنری، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و...است، می‌تواند مرجع مناسبی برای ایرانی‌ها محسوب شود. مرجعی با لینک‌های تایید شده، متناسب با فرهنگ، متناسب با سیاست‌های مختلف دولت.

با همه اوصاف جالب است که در بخش تاریخ و فرهنگ و هنر، در قسمت ادبیات و شعر فارسی، لینکی با عنوان فارسی نویسی لاتین قرار داده شود که کاربر را سایتی رهنمون کند که با شعار  " فارسی را باید به لاتین نوشت " راه‌اندازی شده است.

این سایت تحت عنوان کنوانسیون اروفارسی فعالیت می‌کند و گردانندگان آن نیز مقیم ایران نیستند و عضو هم می‌پذیرد. محور اصلی فعالیت این سایت، فرهنگ‌سازی برای نوشتن فارسی با استفاده از حروف لاتین است و به غیر از شعار سایت، بقیه مطالب سایت به زبان فارسی و خط لاتین منتشر شده است.

در مطلبی با عنوان چرا تغییر خط؟ که در این سایت به زبان لاتین منتشر شده، آمده است:

تغییر خط برای زبان فارسی، تغییری نیست که تنها از کمبودها و نارسایی های خط کنونی ناشی شود. جایگزینی شیوه خط عربی با لاتین، یک ضرورت زمانه است. اینها از جمله عواملی است که تغییر خط را مبرم کرده است.

 در بخشی دیگری با میان تیتر دانش و تکنولوژی مدرن، آمده:

بیگانه دانستن سیستم الفبایی لاتین با فارسی، به یک روند بیگانه سازی فارسی با دانش ها و تکنولوژی نوسن میدان داده است. اکنون در لبه تیز تحولات تکنولوژیکی، کامپیوترها از راه رسیده اند. در همه گوشه و زاویه‌زندگی جا باز می کنند. با شتاب دگرگون می‌شوند و دگرگون می کنند. منطق خشک کامپیوتر با بیمنطقی شیوه خط عربی جور نیست...

سوال اینجاست، دولت مفتخر که میلیون‌ها تومان در قالب طرح‌های حمایت از خط و زبان فارسی در محیط رایانه و فضای مجازی هزینه‌ کرده و داد سخن سر داده که فرهنگ و زبان غرب به ما و زبان مادری‌مان هجوم آورده و یاری طلبید و تولید محتوا در اینترنت را تبلیغ کرد و غیره، چطور است که لینکی از سایتی با شعار فارسی را باید به لاتین نوشت را در پورتالی به نام پورتال ملی قرار می‌دهد؟ بالاخره ما فارسی بگوییم و لاتین بنویسم و محتوای لاتین منتشر کنیم؟ یا دور هم در نشست‌های گاه و بیگاه جمع شویم و بودجه اختصاص دهیم و مجری برگزینیم و چند ده صفحه طرح و آیین نامه بنویسیم و تدوین کنیم و هل من ینصرنی سر دهیم تا خط فارسی را نجات دهیم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

وزیر محترم ارشاد امروز عصر در برنامه گفت و گوی دور و نزدیک، وضعیت مطبوعات کشور را با سی سال پیش یعنی دوران پیش از انقلاب مقایسه کرد و گفت اگر نمره محتوای تولید شده در مطبوعات در حال حاضر 100 باشد...نمره محتوا در دوران پیش از انقلاب به 5 هم نمی رسد.
 آقای صفار هرندی گفت در آن زمان چیزی تولید نمی شد نه در زمینه مقالات و گزارش های علمی...نه هنری...نه اجتماعی...بعد از چند دقیقه از آقای وزیر درباره آزادی بیان در مطبوعات امروز پرسیدند. جناب وزیر فرمودند هیچ زمانی مطبوعات این همه آزادی بیان نداشته ! امروز می بینیم که روزنامه نگاران به راحتی – دقت کنید به راحتی-  به بالاترین مقام اجرایی کشور اهانت می کنند. صفار هرندی تاکید کرد اهانت می کنند و نه انتقاد. وزیر ارشاد گفت روزنامه نگاران ما انتقاد را از مرز تخریب گذرانده اند. او گفت من، شخصا این آزادی را نمی پسندم. این آزادی نیست! به لجن کشیده شدن آزادی است. وزیر ارشاد گفت قاتل آزادی خود آزادی است.
مجری از وزیر ارشاد خواست وضعیت آزادی بیان را در ایران نسبت به سایر کشورها مقایسه کند. وزیر گفت: در کشورهای همسایه هیچ روزنامه نگاری آزادی روزنامه نگاران ایرانی را ندارد! بله ! ایشان فرمودند آنها خوب دغدغه خیلی چیزها را نداشته مثل مسایل اخلاقی، فساد اخلاقی و اهانت به مقدسات. مرزی که در ایران وجود دارد همین مرزهاستو در حقیقت تفاوت آزادی بیان در ایران و سایر کشورها تنها در این مرزهاست.

نکته: کاش آقای وزیر ارشاد مطبوعات امروز را با مطبوعات دوران رضا شاه هم مقایسه می کرد...یا نه...قبل تر...چه اشکالی داشت. بالاخره مقایسه، مقایسه است دیگر. لازم نیست که شرایط مشابه باشد که.
به این ترتیب آماری که در مجامع بین المللی از روزنامه نگاران زندانی و روزنامه های توقیف شده اعلام می شود، باید آمار افراد فاسد و نشریات مروج فساد دانست.
روزنامه نگاران عزیز حالا که دولت این همه رعایت حال شما را می کند...شما هم کمی از به لجن کشیدن آزادی تان کوتاه بیایید!
طی حدود یک ساعتی که از مصاحبه آقای صفار هرندی را دیدم متوجه شدم که ایشان به کلمه " لجن " علاقه وافری دارد و فعل های مختلفی که می شد در آن از لجن استفاده کرد مانند: لجن مال کردن و به لجن کشیدن...را صرف کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

مدير عامل شرکت کنترل ترافيک تهران گفت: مذاکرات با اپراتور اول، براي ارسال نقشه ترافيکي تهران از طريق سرويس پيام چندرسانه اي (MMS) نهايي شده است و اين سرويس تا پايان سال براي مشترکان قابل عرضه خواهد بود.

به نقل از موبنا

نکته: بهتر نیست اپراتور اول، قبل از این مذاکرات جذاب برای بهبود زندگی شهری و کنترل ترافیک و در نتیجه کاهش آلودگی و حفاظت از محیط زیست که نهایتا منجر به حفظ سلامت شهروندان می شود و از هدر رفتن انرژی جلوگیری میکند، این پروژه نصب تجهیزات و آنتن های بی تی اس را تمام کند تا برای ارسال یک پیامو کوتاه ساده...نه پیام چند رسانه ای...مشترکان در عذاب الیم نباشند؟ اینترنت و پیام چند رسانه ای را میشود کنار بگذارید اول امکان برقراری یک تماس ساده و کوتاه را فراهم کنید؟

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

تبدیل شدن زیبایی و لطافت انسان به زشتی و سختی؛ این اتفاقی است که هر روز برای ده‌‌ها هزار نفر در دنیا مي‌‌‌افتد...انسان‌‌‌هایی که با روبه‌رو شدن با وقایع تلخ و دگرگونی‌‌‌های گریز ناپذیر...خوی انسانی و لطافت طبع خود را از دست مي‌‌‌دهند، سخت مي‌‌‌شوند و زشت تا در این دنیای بی رحم زیر دست و پا له نشوند.

این داستانی نمایشنامه‌‌‌ای از اوژن یونسکو است که فرهاد آییش این روزها بر پرده تالار اصلی تئاتر شهر اجرا مي‌‌‌کند. کافکا روزی نوشت، صبحی گرگوار از خواب بیدار شده و ناگهان دریافت، حشره‌‌‌ای شده است؛ این شد داستانی به نام مسخ. یونسکو هم نمایشنامه‌‌‌ای نوشت که دودار و ژان و دیزی...آرام آرام و با اراده خویش به کرگدن تبدیل مي‌‌‌شوند و این شد نمایشنامه کرگدن.
نمایش کرگدن داستان زندگی مردمانی است که اصالتشان در زندگی روزمره در حال رنگ باختن است. این مردمان غرق در صنعت و فلسفه بافی و رفاه و لذات انسانی، در حالی که هویت خود را از پس تظاهر به آنچه نیستند گم کرده‌‌‌اند، مي‌‌‌کوشند برای خود اصالتی نو بسازند. این داستان، بیانگر حال مردمان عصری است که اراده و نظم و قدرت، سه مشخصه دوران صنعتی شدن جوامع، جای عشق و احساسات و اصالت را گرفته. آنها مي‌‌‌کوشند، تبدیل شوند؛ با خواندن کتاب، به یک روشنفکر، با رفتن به موزه به یک فرهیخته،...و با نظم و آراستگی در پوشش به شخصیتی قابل احترام. مردمانی که احساسات را نقطه ضعف مي‌‌‌دانند و تحت سلطه نظم و اکثریت قرار گرفتن را اقتدار.
فرهاد آییش که از یک سال و نیم پیش، بعد از بازی در نمایش خانواده تت، روی صحنه حضور نداشت، نمایشنامه کرگدن را بازنویسی کرده و روی صحنه آورده است. دلیل آییش برای این بازنویسی شعاری بودن نمایشنامه و همخوانی نداشتن برخی قسمت‌‌ها با شرایط امروز جامعه بود.به این ترتیب آییش با تاکید بر مفاهیم، تنمایه طنز را هم در این نمایش بیشتر کرده است.
آنچه در نمایشنامه بازنویسی شده کرگدن، پشت بازی و گفته‌‌‌های طنزآمیز فرهاد آییش در نقش منطق دان مخفی شده، بازی تلخ کلماتی است که در عصر ما میان روشنفکران، فیلسوفان و سیاست‌‌مداران تبدیل به ابزاری برای تاثیر گذاری بر جامعه عامي ‌‌‌شده است.
کرگدن به روشنفکرانی اشاره مي‌‌‌کند که با تظاهر به روشنفکری در پی کسب قدرت هستند. این ماجرا نه تنها روشنفکران که قشرهای مختلف با منش‌‌‌های مختلف را به نمایش می‌گذارد که برای کسب قدرت یا از ترس تنها ماندن، حتی از عشق و اصالت وجودی خود هم مي‌‌‌گذرند و به اکثریت مي‌‌‌پیوندند و تغییر مي‌‌‌کنند.
نمایش کرگدن، داستان بی‌‌‌هویتی انسان‌‌ها است؛ مساله‌‌‌ای که در قرن بیست و یکم، گریبانگیر بسیاری از جوامع شده است. کرگدن با این که نیم قرن پیش و تحت تاثیر فاشیسم بعد از جنگ جهانی دوم نوشته شده، اما داستان تنهایی تلخ انسان‌‌‌هایی است که امروز هم در اقلیت قرار گرفته اند و در مقابل چرخه تحولات صنعت و تکنولوژی و اطلاعات، برای حفظ اصالت و ارزش‌‌‌های درونی خود مقاومت مي‌‌‌کنند. آنها یا در انزوا باید بمانند یا رنگ ببازند.
در پرده اول نمایش، زندگی آرام و منظم و تکراری مردم به نمایش گذاشته مي‌‌‌شود که در پایان پرده در آستانه تحول قرار مي‌‌‌گیرد. پرده دوم نمایش، تغییر و دگرگونی، از آسیب پذیر‌‌‌ترین شخصیت، یعنی کارمندی ضعیف، تابع و ترسو شروع مي‌‌‌شود. شغلی که سمبل سیر تکراری و منظمي‌‌ ‌در زندگی است... تکرار یک روند منظم همیشگی. آنچه بیش از همه نظر بیننده را به خود جلب مي‌‌‌کند، جامعه‌‌‌ای است که یا در تکرارهای روزمره خود غرق شده و اعتمادی به تغییر و دگرگونی ندارد و آن را توهم مي‌‌‌پندارد، یا در چارچوب بسته تفکرات سیاسی خود راکد مانده و هر چه از خود نیست را توطئه مي‌‌‌پندارد. در میان متوهمان و سیاست‌‌مدارانی که همیشه به دنبال توطئه هستند، منطق گرایی تحصیلکرده‌‌ها در اقلیتی قرار گرفته که در نهایت قادر به مقاومت در برابر تغییر و تحولات نیست و به ناچار به اکثریت مي‌‌‌پیوندند تا شاید با در کنار قرار گرفتن به جای رو در رو ماندن، بتوانند گامي ‌‌‌بردارند.
در میان سیاست‌‌مداران، روشنفکران، بازرگانان، فیلسوفان، کاسبان، کارمندان و...تنها کسی که تبدیل نشد و اصالت وجودی‌اش را حفظ کرد، برانژه بود. تنها کسی که منتقد خویش بود و در پی اصلاح شدن. کسی که میل به مطلوب شدن داشت بی‌آنکه دنبال قدرت باشد...تنها محرکش، عشق بود. اما در نهایت این اصالت وجودی اش بود که بر عشق او پیروز شد. دیدیم که وقتی عشق برانژه از ترس انزوا و تنهایی به کرگدن‌‌ها پیوست، برانژه باقی ماند تا اصالت خود را حفظ کند. آنچه در تغییر و دگرگونی درون انسان‌‌ها در نمایش کرگدن غم‌انگیز است، بازگشت ناپذیر بودن اصالتی است که دگرگون مي‌‌‌شود. به این ترتیب یونسکو با تلخی غم انگیزی این نکته را یاد آوری مي‌‌‌کند که انسان‌‌ها با به دست آوردن قدرت، با تغییر و دگرگونی و پیشرفت، گوشه‌‌‌ای از هویت اولیه خود را از دست مي‌‌‌دهند که قابل بازگشت نخواهد بود.

در نمایش کرگدن شخصیت‌‌‌هایی که در یک جامعه بزرگ وجود دارد گنجانده شده؛ شخصیت‌‌‌هایی مغلوبه صفاتی مانند خودخواهی، خودنمایی، دورویی، جاه طلبی، خشونت، سلطه طلبی، بی منطقی، انحرافات اخلاقی، تظاهر، لذت جویی، تنبلی، بی نظمي ‌‌‌و...اینجا، انسان‌‌‌هایی با این صفات به کرگدن تبدیل مي‌‌‌شوند؛ حیوانی سر به راه که خود را با هر شرایطی تطبيق مي‌‌‌دهد، قدرتمند و در عین حال نسبت به آسیب‌‌‌هایی که به اطراف خود وارد مي‌‌‌کند بی توجه. کرگدن، تلخی تنها ماندن انسان است...در عصری که ارزش‌‌‌های اخلاقی تبدیل به کلماتی برای خودنمایی شده اند.

لينك يادداشت در صفحه نگاه سوم روزنامه دنياي اقتصاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 


از پايان نمايشگاه الكامپ، چند روزي هم گذشته. بسياري از ما روزنامه‌نگاران، طي برگزاري اين نمايشگاه يادداشت‌ها، گزارش‌ها و مصاحبه‌هاي مختلفي منتشر كرديم و همراه با كلمه «الكامپ» نوشتيم: بزرگ‌ترين رويداد آي‌تي كشور، بزرگ‌ترين نمايشگاه كامپيوتر ايران، مهم‌ترين رخداد حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات و ... .
برخي كه هنوز در حال و هواي چهارسال پيش به سر مي‌بردند، به مذمت چهاردهمين الكامپ و مقايسه آن با دهمين الكامپ پرداختند. برخي بعد از سه سال تحريم آن را پر رونق‌تر از سال‌هاي گذشته دانستند. عده‌اي در نوشته‌هايشان تاكيد كردند هنوز بي‌نظمي و ناهماهنگي در برگزاري نمايشگاه پابرجا است. كساني هم بودند كه تصورشان بر اين بود كه تغيير مديريت شركت سهامي نمايشگاه‌هاي بين‌المللي، اوضاع را بهتر كرده. كساني هم بودند كه مثل هميشه از پشت پرده‌ها شاكي بودند. بگذريم از اينكه قريب به اتفاق ما روزنامه‌نگاراني كه در روزنامه‌هاي حامي بخش خصوصي‌ قلم مي‌زنيم، فراموش كرديم كمي عميق‌تر به مساله تكراري اينكه چه كسي مجري باشد: دولت يا بخش خصوصي يا برگزاري نمايشگاه كاري باشد با مشاركت هر دو نگاه نكرديم. شايد هم بس كه گفتيم و نوشتيم و نشد، گذشتيم!
مخلص مقدمه‌چيني اينكه الكامپ چهاردهم آمد و رفت و تمام شد. اما به راستي، نمايشگاه براي كشوري كه در اين حوزه، صنعتي ندارد، چه سود و منفعتي دارد؟ آنچه در اين به اصطلاح «بزرگ‌ترين رويداد» به نمايش درآمد، كدام محصول داخلي بود؟ كدام نوآوري و خلاقيتي كه بتوان در سطح بين‌المللي به آن افتخار كرد؟ به غير از محصولاتي كه نمايندگي آن را شركت‌هاي ايراني بر عهده دارند، كدام توليدكننده داخلي، آخرين دستاوردهايش را به نمايشگاه معرفي كرد؟ به نظر مي‌رسد امسال هم نه صنعت به روز داخلي به نمايش در‌آمد، نه دستاورد به روز صنايع خارجي. حتي جايي براي فروش هم نبود تا رونقي به گردش مالي بازار بدهد.
هزينه سنگيني كه براي برگزاري اين به اصطلاح «بزرگ‌ترين رويداد» پرداخت مي‌شود، صرف سامان دادن به صنعت نيمه جاني به نام ‌نرم‌افزار يا برداشتن اولين گام‌ها براي داشتن صنعت سخت‌افزار مي‌شد، بهتر نبود؟ آيا بهتر است به همين راه ادامه دهيم: هر سال در يكي از پر رفت‌وآمد‌ترين نقاط پايتخت نمايشگاهي برگزار كنيم كه به مدت حداقل پنج روز،‌ترافيك سنگيني در شلوغ‌ترين ساعات روز به شهروندان تحميل مي‌كند. هر سال به حضور شركت‌هاي كوچك و بزرگ توزيع‌كننده، يا نهايتا مونتاژ‌كننده بسنده كنيم. هر سال بدون امكانات بهتر و بالا بردن كيفيت، سر در نمايشگاه بين‌المللي بنويسيم ... مين الكامپ و دل خوش داريم. هر سال كمي عقب‌تر از حتي بازارهاي جهاني، محصولات شركت‌هاي خارجي را به واسطه نمايندگي‌هاي ايرانيشان به نمايش بگذاريم و خوشحال باشيم كه عجب! گاهي هم فخر بفروشيم به همسايه كوچكمان كه اگر شما...ما هم الكامپ داريم و وعده بدهيم الكامپ ما روزي بزرگ‌ترين نمايشگاه خاورميانه خواهد شد.
به راستي دستاورد برگزاري نمايشگاه الكامپ، معرفي كدام يك از جديدترين تكنولوژي‌هاي روز دنيا بود؟ كدام شركت بزرگ خارجي تمايل حضور در اين نمايشگاه را داشت؟ كدام محصول جديد توليد داخلي، معرفي شد؟ آيا متخصصان و مديران و دست‌اندركاران اين حوزه در روزها و ساعات برگزاري نمايشگاه– كه خود جاي بحث دارد- توانستند با تكنولوژي جديدي آشنا شوند، محصول جديدي بشناسند يا شريكي بيابند؟ جز اينكه عده‌اي رفتند و بعد از گرفتن انواع خودكار و پوستر و هديه تبليغاتي و گشت زدن در غرفه‌ها، روي چمن‌هاي هنوز سبز مانده نمايشگاه نشستند و از طبيعت پاييزي نمايشگاه لذت بردند و ساعت‌ها در ‌ترافيك اتوبان و خيابان‌هاي اطراف نمايشگاه وقت تلف كردند، چه چيزي نصيب خانواده بزرگ آي‌تي كشور شد؟
هر چند يك ساله به جايي نمي‌رسيم، اما اي كاش براي برگزاري الكامپ پانزدهم، انگيزه جدي‌تري داشته باشيم...نه اينكه به تاريخي برسيم و از سر وظيفه بودجه‌اي بگيريم و چيزي برگزار كنيم به نام نمايشگاه.

لينك يادداشت در روزنامه دنياي اقتصاد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

قبل نوشت: به ياد خبرنگاران كشته شده در سقوط هواپيماي C130

قبل نوشت: يادداشت روز حادثه


راست بود. زندگی می آید و با خود همه چیز را می برد؛ عشق را، خاطرات را، درد را...هر چه را با خود روزی آورده، می برد. می برد تا چیز تازه ای بیاورد...اما من که خوب می دانم بعضی چیزها جایگزینی ندارد. مثل آدم هایی که می روند...آنها که می شناسیم...یا که نه.آنها که دوستشان داریم...یا که نه.تو را برد...دیگر نیاوردت. تو را برد، با تمام خاطراتت...تمام آنچه تو را در یادها زنده نگاه می داشت. آن روزها می گفتم برای بودن یادت، مرا نیازی به آن میز چوبی قدیمی نیست که زیر دستت بود. یا به آن لیوان لب پر که چای تلخت در آن سرد می شد. برای زنده نگه داشتن خاطره تو لازم نیست با خودکار نیمه تمام تو نوشته ام را تمام کنم.نه...نیازی نیست عکس هایت را ببینم و یادداشت های قدیمی ات را مرور کنم. من نیازی به نگه داشتن کاغذ کوچکی که عکس تو با نوار مشکی روی آن نشسته بود، ندارم. نیازی به... می گفتم زندگی مرا با خود نمی برد، بی یاد و خاطره کسانی که دوست داشته ام.

دیروز دیدم زندگی مرا برده. بی تو. بی یاد تو. بی حتی گوشه ای از آن خاطره ها. دیروز که دیدم نیمه آخرین ماه پاییز نزدیک شده و چیزی که تو را دوباره به خاطرم آورد، یک خبر بود. فراموشت کرده بودم؟ آن روز سرد و نیمه بارانی را؟ همان روز که صبحش، صدایت از لا به لای سیم ها آمده بود تا برسد به گوشم...که منتظری. که هزار بار رفته ای و آمدی، اما اینبار جور دیگری است. که دلت یک جور غریبی است. همان موقع که خنده هایت از توی گوشی میریخت توی گوش من. همان روز که ظهرش من توی ساختمان سبز مجلس بودم و تو جایی بین آهن پاره ها. همان روز نحس که هر زنگ تلفنی من و ما را هراسان به سوی خود می کشانید...هر کس که می آمد اسمی تازه با خود داشت. اسمی که می نشست میان متنی در کادری...در آن نیم تای پایین روزنامه...همان جا که هر روز خودت نگاهی به آن می نداختی مبادا نامی آشنا باشد و نبینی اش.چه روزی بود...کسی باور نمی کرد...یکی برادرش...یکی همسرش...یکی رفیقش...دوستش...تا به آنجا برسم باز هم باور نمی کردم. در آن شلوغی وقتی میان ماشین ها تند تند می آمدم، دعا می کردم نباشی. جا مانده باشی...کاش جا مانده باشی این بار. چه شب سردی بود. فراموش کرده بودم این ها را آیا؟ آن ازدحام را؟ جمعیتی که مرا می فشرد؟ یا آن سربازی که راهم نمی داد تا بیایم و ببینم تو نیستی و جا ماندی و این خیال لعنتی ام راحت شود؟ همان سرباز را می گویم که هی می گفتمش من هستم...من هم خبرنگارم...راهم بده...چند لحظه است...دوستم است...رفیقم...همکارم...دیگر چه می توانستم بگویم؟ فراموش کردم آیا؟ این که چقدر پس زده شدم و باز رفتم. این که عاقبت دستی...از جایی رسید و مرا از میان جمعیت بلند کرد.از میان آن همه فشردگی...از بین آن همه بوی سوختگی...بوی مرگ که تو را می گرفت...از من...از ما. تمام راه تا رسیدنم به تنهایی خیره بودم. جا مانده بودی حتما. شماره ات را می گرفتم...یعنی بر می داشتی...فراموش کرده بودم این همه را؟ تا چند روز شماره می گرفتم...شاید برداری و بگویی جای دیگری بودی. گم شده بودی و حالا پیدا شده ای. تا آخرین روز هم صبر کردم...همان روز که آمدم باز هم همان ساختمان سبز بهارستان. تو هم بودی...میان چند ده توی دیگری که هر کدام دیگر منی داشتند مثل من...

مرا ببخش...زندگی مرا برد با خودش...دیر به یاد آن روز سرد افتادم...آن خالی شدن...آن حفره سیاه...به یادت که آمدم دیدم بقیه را هم زندگی با خود برده...خواستم این همه فراموش شدگی را یادشان بیاورم...بگویم برگردید...بگویم روزی بود میان آهن پاره ها...اما دیگران را گویی به تمامی زندگی با خود برده. من هنوز اینجا...کنار تو...چیزهای کوچکی دارم...تکه بغضی...ذره دلتنگی ای...هنوز تو را دارم...حالا که می نویسم می بینم...کم کم دارد دردم می گیرد...کم کم زندگی دردم را بازمی گرداند...تو را به من باز می گرداند...با تمام خنده هایت...با صدای حل شده ات در جایی که نیستی...

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 


روزنامه‌نگاري را هنوز نياموخته‌ام. همين اندك چيزي كه از نوشتن كلمه "روزنامه‌نگاري" هم مي‌دانم پشت ميز كلاس‌هاي دانشگاه، پاي آن تخته‌هاي سبزي كه كم كم رنگ باخت و مثل كاغذ سپيد شد، ميان بحث و جدل‌هاي اساتيد ارتباطات و شوق با هم نوشتن و با هم گفتن و با هم گوش كردن، نياموختم.

 

روزهايي كه اكثر همكاران روزنامه‌نگارم، درس ارتباطات مي‌آموختند و گزارش‌نويسي را مشق مي‌كردند، وقتي شيوه چينش تيتر و ليد ومتن را ياد مي‌گرفتند و حفظ مي‌كردند تعريف "خبر" را، من با گچ‌هاي سپيد پاي تخته‌هاي سبز دانشكده‌مان، سود و زيان را برآورد مي‌كردم، تراز اعداد را مي‌گرفتم.و از تمام آن‌چيزي كه امروز عشق‌ام شده، و نه كارم...يك اسم همراهم بود: دفتر روزنامه؛ در آن به روز مي‌نوشتم...هر چه كه در مساله‌هايمان مي‌فروختم و مي‌خريدم، تمام بدهكاري‌ام...تمام طلبي كه داشتم را ثبت مي‌كردم. بعد‌ها گمان كردم كه روزنامه‌نگاران هم، چنين مي‌كنند؛ معاملات سياسي را ثبت مي‌كنند، زيان‌هاي اقتصادي را، بدهي دولتمردان را و طلب مردم را.

 

تمام كه شد آن روزها، هر چه سود بود داديم...هر چه زيان بود انبار كرديم. خب! چه كنيم استاد، اينجا سرزمين احتكار است. شايد ما بيش از سايرين كاركشته اين احتكار كردن‌ها شده‌ايم؛ احتكار حرف‌هاي فروخورده و...

 

 اولين جايي كه روي آن نشستم بعد از صندلي پر گرد و غبار گچي‌ام در دانشكده...يك صندلي بود، پشت ميزي، ميان تحريريه‌اي كوچك. رفته بودم ترازي بگيرم، صورتي بنويسم تا ماه به ماه بگوبم آنچه روي ميز نوشته مي‌شود، به سود بوده آيا يا به زيان. اما جاي صورت و تراز و حساب اعداد و سود وزيان، آرام آرام خزيدم روي ميز و نوشتم. ده سال پيش بود استاد.

 

چون كودكي كه روزهاي ابتداي زندگيش گنگ و گيج است، اولين روزها گنگ بودم. بعد‌ها كمي دست‌ها را تكان دادم، توانستم بنشينم. اندكي بعد روي زانوهايم راه رفتم. دستم را به در و ديوار گرفتم. بلند شدم و بالاخره راه افتادم. به هر چيزي دست زدم. اشتباه كردم تا ياد بگيرم. الفبا را آموختم و تازه آن زمان بود كه فهميدم چيزي نمي‌دانم. شايد اين روزها كه ده ساله‌ام، بايد چون كودكي ده ساله، پرتوان و جست و خيز كنان، بدوم. آري ده سالگي روزهاي دويدن است، استاد.روزهاي شادابي، شكوفايي...

 

بله استاد! من ده ساله در دامان مادري كه روزهاي يكصد و هفتاد و شش سالگيش را پشت سر مي‌گذارد. بايد بسياري چيزها بياموزم، بايد بسياري چيزها بنويسم، بايد بسياري چيزها بخوانم...بخوانم. آري بخوانم. اما از چه بنويسم استاد؟ از كه بخوانم؟

 

من كه براي نوشتن به هر سو مي‌روم، ديوار بلندي است، ديوار مصلحت، ديوار ممنوعه، سانسور، شايعه، ديواري رو به درهاي بسته. هنوز آنقدر نياموخته‌ام ديوار را چگونه و از كجا بايد فرو بريزم. نمي‌دانم از كدام آجر...كدام رج بايد شروع كرد. شايد هم مي‌دانم، اما مي‌ترسم. آري استاد، اين روزها اعتراف به ترسيدن چندان سخت نيست. شايد هم چيزي براي نوشتن برايمان نگذاشته‌اند...هر چه هست، براي دانستن است؛ براي اين‌كه پشت ميز بنشيني، بخواني، بفهمي، بداني...چراغ‌ها را خاموش كني و با لباني بسته بروي. كنار مسافران در راه بنشيني، آنها گلايه كنند و پيش‌بيني كنند و آسمان و ريسمان ببافند براي تمام گرفتاري‌هايشان و تو چادر سكوت به سر بكشي و خيره به راهت بنگري. به خانه برسي و براي مادر و پدر خسته، زن و همسر، فرزند و برادر و خواهرانت، لبخند بزني و پنهان كني تلخي و سياهي را كه مي‌داني سايه‌اش هر روز تيره و تيره‌تر مي‌شود و گويي آرام و آهسته مي‌آيد تا تمام خوشبختي‌هاي كوچك خانه‌تان را ببلعد.

 

استاد، من ده ساله نوشتن نتوانم. آن روزها كه كنارت مي‌نوشتم، چقدر دوست داشتم تو هم برايمان مي‌نوشتي. روي آن تخته سپيد مضحكي كه بايد جاي نوشته‌هاي خواندني مي‌بود، اما جز قوانين داخلي رفت و آمدمان كه زنجيرمان مي‌كرد مبادا از پشت ميزهايمان برويم جايي كه بيشتر بخوانيم و بنويسيم، چيزي نبود. يا نه...گاهي گوشه اي از همان كاغذي كه صبح‌ها وقتي روي ميزمان مي‌گذاشتند. همان كاغذ بزرگي كه بوي نفت مي‌داد، كلماتش بوي تكرار و ناراستي. راستي استاد، مردمي كه اين كاغذ را دست مي‌گيرند و از بوي نفت و جوهر آن چهره در هم مي‌كشند، براي يك لحظه، يك آن ما را در ذهنشان به تصوير مي‌كشند؛ زير نورهاي سپيد سرد مهتابي نشسته، با ليواني چاي تلخ روي ميزمان...كاغذ‌هاي چرك نويس و سيگاري ناتمام و كلنجاري كه با كلمات مي‌رويم، با تلخي فروخورده‌مان؟

 

استاد، آن روزها كه در كنارت بودم كاش كمي برايمان مي‌نوشتي. شايد آنجا من از معدود كساني بودم كه گچ كلاس تو را نخورده بودم. من كه ارتباطات نخواندم...اما همه اين ده سال داشتن استاد ارتباطات مانند رويايي كه كودكي شش ساله از معلم كلاس اول ابتدايي دارد، برايم شيرين بوده. حتما براي شاگردانت زياد نوشته بودي...يك يادداشت، يا كمتر...يك نوشته كوتاه، يك سطر. كاش آن روزها مي‌خواستم برايم كمي بنويسي.

 

حالا كه ديگر ميزي كه روي آن تمرين نوشتن مي‌كنم، نزديكي ميز تو كه اين روزهاي آخر جز سيگاري خاموش و فنجان نيمه تمام چاي سرد شده‌اي و دسته كاغذ سپيدي كه در انتظار روان‌نويس و روان‌نويسي تو بود، نيست، بيشتر از هميشه دلم خواندن مي‌خواهد. دلم دستي مي‌خواهد كه به من نوشتن بياموزد...اين شايد كوتاهي من است، يا صفتي موروثي از نياكانمان، كه هميشه بعد از تمام شدن‌هاست كه افسوس چگونه تمام شدن را مي‌خوريم.

+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

ديالوگي از ايوان واسيليويچ لوموف : اگر كسي درباره ازدواج زياد فكر كند، ترديد داشته باشد، بگو مگو كند و انتظار يك ايده آل يا يك عشق واقعي را داشته بكشد تا ابد زن نخواهد گرفت...( اصل نمايشنامه خواستگاري نوشته چخوف)

 

نمايش خواستگاري كه چخوف در چهل سالگي آن را نوشت، از جمله نمايشنامه‌هايي است كه بارها در كشور به اجرا درآمده است. شايد ماندگارترين بازي اين نمايشنامه را جميله شيخي، پرويز كاردان و ركالدين خسروي رقم زدند. اما در هر دوره‌اي بازيگران جوان و تازه نفسي هم بوده‌اند كه بازي قوي را در اجراي اين نمايشنامه كمدي به نمايش گذاشته‌اند.

آخرين نمايشي كه با اقتباس از نمايشنامه خواستگاري چخوف در حال اجراست، كاري به كارگرداني اسماعيل شفيعي و جاويد صحنه كه تا 10 آذرماه در سالن سايه مجموعه تئاتر شهر ادامه خواهد داشت.

اين نمايش كه به ذات، نمايشي كمدي است در هر بار اجرا چهره متفاوتي از نمايشنامه‌هاي كمدي را در معرض ديد قرار داده است. كمدي با طعم هجو، كمدي با طعم تند و...به نظر مي‌رسد اين بار كمدي با طعم خشونت در اجراي نمايشنامه خواستگاري به كار گرفته شده باشد.

علي رغم اين كه در نمايشنامه اصلي كه چخوف نوشته، مخاطب با جريان يك كمدي سبك و نرم همراه مي‌شود، اسماعيل شفيعي در اولين دقايق اجرا، مخاطب را با نورپردازي‌هاي مقطعي با خشونت رو در رو مي‌كند. نا متوازن بودن كمدي و خشونت در طول نمايش باعث مي‌شود، مخاطب با داستاني همراه شود كه خشونت آميخته به طنز دارد. اين در حالي است كه چخوف فقط سعي كرده تلخي روابط انسان‌هاي دوران خود را، هنگام انتخاب، پشت طنزي سبك بگذارد و فقط گاهي از پشت اين پرده به بيرو سرك بكشد. اين تلخي، خشونت نيست، اين تلخي در حقيقت طمعي است كه مهم‌ترين تصميم يك فرد را در طول حيات‌اش، تحت تاثير قرار مي‌دهد. طمعي كه چخوف با يك كالبدشكافي ساده در يك نمايش كمدي به تصوير كشانده است. چخوف در اين نمايشنامه زماني از تاريخ را به نمايش گذاشته كه جامعه دوران كشاورزي، در گير و دار بزرگترين اختلاف‌ها بر سر مالكيت زمين‌ها بوده است.

آنچه از آن دوران سرد نه تنها در روسيه بلكه در بيشتر كشورهاي اروپايي و آمريكايي به سالن نمايش سايه در مجموعه تئاتر شهر تهران رسيد، خشونتي بود كه شايد دليل به كار گرفتنش تاكيد بر به حاشيه رانده شدن روابط انساني بود، زماني كه طمع بزرگترين حاكم روح انسان‌هاست. مي‌توان گفت در حالي كه چخوف كمدي تفكرات اجتماعي حاكم را مد نظر قرار داده، شفيعي بر كمدي رفتاري در نمايش خود تاكيد كرده است.

آنچه به دلخواه كارگردان و خارج از نمايشنامه وارد اين اجرا شده و البته به جنبه كمدي بودن آن نيز اضافه كرده است(كمدي رفتاري)، علاقه مفرط پدر ناتاليا به مشروب است كه باعث مي‌شود به ازدواج دخترش با ايوان موافقت كند. همچنين با حذف برخي از قسمت‌هاي نمايشنامه جخوف كه اشاره به ورزشكار بودن ايوان(خواستگار) دارد، برخي جملات تبديل به كنايه‌هايي شده است كه مخاطب مي‌تواند برداشت شخصي خود را از آن داشته باشد.مثلا در جايي كه ناتالي بعد از بي نتيجه ماندن كوشش براي به حرف درآوردن ايوان و مطرح شدن قضيه خواستگاري، از اسب سواري صحبت مي‌كند و مي‌گويد: تو حتي نمي‌تواني روي اسب بنشيني، تو را چه به اسب سواري و شكار!!! در ذهن ناخود‌اگاه كسي كه نمايشنامه اصلي جخوف را نخوانده باشد، اين جمله شايد به صورت كنايه‌اي به ضعيف النفس بودن ايوان درآيد.

با اين تفاسير نمايش خواستگاري به كارگرداني اسماعيل شفيعي با باز مه لقا باقري، مهدي رضاخاني و مهدي زمين پرداز، اجراي جذابي دارد. بازيگران در اجراي كمدي رفتاري قوي هستند. گفتني است بازيگر زن اين نمايش در جشنواره كلاسيك روسيه توانست براي اين نقش جايزه بهترين بازيگر زن را از آن خود كند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

زنگ که خورد این موبایل لعنتی، حس میکردم خبر خوبی نیست که میخواد از آنطرف خط پرت شود در گوش من. روز پنجشنبه، روز بعد از صفحه بندی که سی دی هفته نامه رفته چاپخونه چه کاری میتونن با من داتشه باشن جز این که خبر خاصی شده باشه؟
دبیرم بود.سلامی و خسته نباشیدی! مثل همیشه پر انرژی نبود...سر به سرم نگذاشت که دخترم، شبنم...که چه خبر از کجا...کوتاه گفت.انگار نه حوصله مقدمه چینی داشت، نه تحمل صبر کردن: شهروند هم توقیف شد! اول باور نکردم. چند هفته بود زمزمه توقیف در گوش همه ما وزوز می کرد. هر هفته هم ازش می پرسیدم شهروند در چه حاله؟ وزارت فلان...سازمان بهمان...چی شد...دادگاه...هر هفته هم به خنده می گذشتیم از این همه دلواپسی...هر هفته هم که شهروند روی کیوسک را می دیدم می خندیدم به همه نگرانیم از ننوشتن در جایی که دوستش داشتم. باور نکردم. مثل هر هفته خندیدم. منتظر بودم او هم بخندد و بگوید شوخی بود دخترک! خوب حالا چطوری؟ منتظر بودم از خنده منفجر شود و بگوید کم جنبه نباش... یا اصلا نخندد و ادامه دهد. اما بالاخره بگوید که شوخی بود، سر وقت مطلبت رو بفرست. او ادامه داد...اما نخندید. اما نگفت شوخی است. پرسیدم چرا؟ سوال احمقانه ای بود. ما که می دانستیم چرا. چیزی در دلم جا به جا شد. دلم میخواست بگوید نگران نباش...حل می کنیم این مشکل لعنتی را. اما او سکوت کرد. دلداری اش دادم...باید این اتفاق می افتاد. از بچه ها پرسیدم...چکار می کنند...کجا می روند...آیا دوباره دور هم جمع می شویم؟...
این بار اولین بار بود که او تلفن را قطع کرد و نگفت منتظر مطلبت هستم...نگفت زیاد می نویسی شبنم، کمتر! نگفت جدول بده برای مطلب!... من هم سر و کله ای نداشتم بزنم که من میان تیتر می زنم.جدول خشک و سرد می کنه مطلبم رو. اعتراض نکردم که 700 کلمه کم است... نمی شودف فونت رو کمی کوچکتر...بحث نکردیم سوژه این هفته چیست
این بار در تمام ده سالی که در مطبوعات کار می کنم، اولین بار بود که بغض کردم برای توقیفی...اولین بار بود که دلم سخت گرفت...اولین بار بود که خسته شدم از نوشتن توی این خاک سرد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

بازار بيشتر شهرهاي بزرگ كشور در اعتراض به وضع 3 درصد ماليات ارزش افزوده تعطيل شده است. بحران تعطيلي بازار در ايران كه همزمان با بحران مالي در بازارهاي بزرگ جهان گريبان سرمايه گذاران، مصرف كنندگان و توليد كنندگان را در كشور گرفته است، از نظر طرفداران سياست‌هاي اقتصادي دولت نهم، آشوبي بيش نيست كه اراذل و اوباش به راه انداخته‌اند.

اين تعطيلي در هفته گذشته رييس دولت را مجبور كرد دو ماه از اجراي اين قانون دست بردارد تا وزارت بازرگاني راهكار مناسبي براي دريافت ماليات ارزش افزوده پيدا كند.اما تعطيلي‌ها همچنان ادامه دارد.

در حال حاضر اجناس به دليل چرخشي كه در دست واسطه‌ها در بازار كشور دارند با افزايش قيمت مواجه هستند كه در نهايت به ضرر مصرف‌كنندگان و فروشندگان نهايي است.

رييس دولت نهم و همراهان و طرفدارانش در حالي امروز با 50 اقتصاددان مطرح كشور در نشستي، وضعيت نا به سامان اقتصادي كشور را مورد بررسي قرار مي‌دهند كه به مخالفي به چشم اراذل و اوباش نگاه مي‌كند.


+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

پيش نوشت: اين مطلب طنز است

تشويش اذهان عمومي هميشه كار روزنامه‌نگاران نيست. اگر شركتي، نمايندگي، سازماني يا حتي فردي براي جلب نظر عده‌اي از خبرنگاران و براي برانگيختن كنجكاوي آنها در دعوتنامه‌هاي خود از واژه‌هايي مانند "هيجان انگيز"، "سورپرايز"، "از دست دادني"، " جذاب" ،" نو" و كلماتي مشابه آنها استفاده كند، اين تشويش اذهان خبرنگاران نيست؟
اگر شركتي، نمايندگي، سازماني يا حتي فردي براي پوشش خبري خود با استفاده از اين كلمات و با سوء استفاده از برانگيختن حس كنجكاوي خبرنگاران، ساعاتي چند از مفيدترين ساعات كاري هر روزنامه‌نگار و خبرنگاري را در سالن انتظار و بعد از آن صرف طولاني ناهار و به دنبالش جلسه كوتاه پرسش و پاسخ و معرفي مفصل محصول صرف كند، در حالي كه پيش از آن به آنها وعده نشستي اعجاب‌انگيز و هيجان‌آور را داده بود، اخلاقي است؟

پ.ن :
امروز در نشست معرفي گوشي N96 نوكيا به خاطر تاكيد برگزاركنندگان بر "هيجان" آميز بودن اين برنامه، بسياري از خبرنگاران از ابتداي برنامه -كه البته با تاخبر هم آغاز شد- منتظر بخش هيجان انگيز اين نشست بودند. بسياري از همكاران با وجود اين‌كه براي بستن صفحات خود با ضيق وقت مواجه بودند به دليل كنجكاوي مجبور شدند تا پايان اين برنامه در محل برگزاري اين نشست بمانند و دست آخر هم نتيجه‌اي نگيرند.اين در حالي است كه اين نشست با كيفيتي همچون نشست‌هاي قبلي و حتي در مواردي با كيفيتي كمتر از برنامه‌هاي پيش برگزار شد و اگر برگزاركنندكان اصراري بر "هيجان" انگيز بودن برنامه نكرده بودند كسي توقعي بيش از اين از مديران نوكيا نمي‌داشت. دوستان نوكيا خوب بود به گذشته رجوع كرده و بررسي مي‌كردند كه در نشست‌هايي كه به سادگي از دوستان خبرنگار براي پوشش خبري دعوت به عمل مي‌آمد چه كم‌كاري يا بي ميلي وجود داشت، كه آنها را ناگزير به انجام چنين كاري كند؟ شايد البته اين هيجان براي تيم نوكيا در ايران محسوس بود كه فيلم صعود همكاران و دوستان خود را تماشا كردند و براي اولين بار بيژن خياباني آنها را براي معرفي به خبرنگاران روي استيج فراخواند...
به هر حال، هر جا صداقت بهترين وسيله است.
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

اين روزها سايت‌ها و نشريات زيادي به بررسي وضعيت روزنامه‌نگاران در ايران مي‌پردازند؛ روزنامه‌نگاراني كه تحريريه‌ها را ترك كرده‌اند، استعفا داده‌اند يا اخراج شده‌اند، آنها كه خط فكري‌شان با منافع و مصالح مسوولان روزنامه‌ها يكسو نبوده ... روزنامه‌نگاران روزنامه‌هايي مانند اعتماد، سرمايه و...

در كنار گلايه‌هاي روزنامه‌نگاران در وبلاگ‌ها و مصاحبه‌هايشان در سايت‌ها و نشريات مختلف، گلايه‌هايي هم هست كه صدا نمي‌شود تا شنيده شود.صداهايي كه تنها در چهارديواري تحريريه‌ها يا جمع‌هاي دوستانه در گوشه حياط، راهرو، آشپزخانه روزنامه‌ها و نهايتا ميان راه برگشت از روزنامه به خانه طنين مي‌اندازد.

روزنامه‌نگار راضي؟ كجا؟ در كدام خاك؟ از نگاه من كه روزنامه‌نگار راضي هيچ كجاي جهان پيدا نمي‌شود؛ كجا هست كه نوشته‌اي سانسور نشود؟ يا بنا بر مصلحت تغيير نكند؟ كجاست كه دولتمردان، روزنامه‌نگاران را براي گفتن حقايق آزاد بگذارند؟ براي گفتن ظلمي كه مي‌شود يا نشان دادن حقي كه بايد خواست؟بگذريم از مسايل ديگر مانند نگاه كارمندي به خبرنگاران و روزنامه‌نگاران، مشكلات بيمه، پرداخت حقوق منظم، بهانه‌هاي كسري حقوق و تعيين حداقل دستمزد و اخراج .

هر وقت صحبت از امنيت كاري در شغلي مانند روزنامه‌نگاري مي‌شود، خنده‌ام مي‌گيرد! امنيت در مشاغل سه دسته‌اند: جاني، شغلي، مالي.

تصور من از كار روزنامه‌نگاري اين بوده كه اين شغل در هيچ كجاي جهان امنيت جاني ندارد؛ انتظار بيهوده‌اي است اگر بپنداريم مي‌توان افشاگري كرد و هر چه غول فساد مالي و اخلاقي رشته كرده را پنبه كرد و صداي كسي درنيايد.البته اين نوع امنيت را در ايران مي‌توان يافت؛در ايران فساد مالي و اخلاقي نه تنها در دستگاه‌ها و سازمان‌هاي دولتي و خصوصي بلكه در زميني كه بايد حقيقت از آن برويد هم، چنان ريشه دوانده كه روزنامه‌نگار افشاگر، قهرماني آرماني و رويايي بيش نيست. اگر بخواهيم هم نمي‌توانيم انتظار داشته باشيم در ميان نشرياتي كه حتي خصوصي‌ترينشان هم اين روزها به خاطر سهميه‌ها و اعتبارات و منافع منتشر مي‌شوند، چنين روزنامه‌نگاري پرورش يابد.

و اما امنيت شغلي؛ اين هم مقوله‌اي است كه همه جاي دنيا مي‌توان نشانه‌هايي از نقض آن را ديد. تغيير دولت، تغيير سياست احزاب يا حتي اشتباه غيرعمدي هم مي‌تواند هر كجاي دنيا منجر به تعطيلي نشريه‌اي شود.بگذريم از اين‌كه در ايران مسوولان بيش از آن‌كه به دنبال انتشار نشريات باشند تا تضارب آراء به وجود آيد و از همفكري‌ها و حتي مناظره‌ها، راهي براي بهتر زيستن بيابيم، به دنبال وضع قوانين و پيدا كردن بهانه‌هايي هستند تا تنها يك صدا شنيده شود.ايران تنها نيست، كشورهاي ديگري هم هستند كه اينگونه عمل مي‌كنند.

امنيت مالي هم اگر هر جاي دنيا ركن اصلي كار باشد در ايران نكته طنزي بيش نيست. در كشوري كه بيش از نيمي از روزنامه‌نگاران اگر هر دو ماه يك‌بار هم حقوق بگيرند، خوشحالند؛ جايي كه حق‌التحرير نويس‌ها گويي براي رضاي خدا كار مي‌كنند و اخراجي‌ها و مستعفي‌ها براي تسويه حساب و دريافت حقوق معوقه بايد در راهروي دادگاه‌ها اتراق كنند، درخواست بيمه يعني دراز كردن پا بيش از گليم، انواع و اقسام بهانه‌ها براي كسر شدن از حقوق در اولويت كارفرماهاست و اضافه حقوق و مزايا و حق مسكن و اياب و ذهاب و...جايي در برنامه‌ي آنها ندارد و...

در چنين شرايطي روزنامه‌نگاران ايراني بايد توقع ياري از چه كسي داشته باشند؟ از انجمن صنفي روزنامه‌نگاران كه براي باور اين‌كه شما يك روزنامه‌نگاريد بايد صدها دليل و برهان داشته باشند اگر شما را پشيمان نكنند؟ انجمني كه هيچ گونه اهرم فشاري براي دفاع از حق روزنامه‌نگاران ندارد جز برگزار كردن تجمع؟ آن هم فقط در محل سربسته انجمن؟از اعضاي هيات مديره‌اي كه خودشان در روزنامه‌هايي قلم مي‌زنند كه روزنامه‌نگاران در آنها عاصي‌اند؟مشكلات را مي‌بينند و دم نمي‌زنند؟از اعضايي كه در كادر مديريتي اين انجمن فعال هستند و در مقام دبيري تحريريه روزنامه هم كاري به جز گوش ايستادن و مجيز گويي نمي‌توانند انجام دهند؟ از بازرسان انجمن كه بايد مراقب باشند حقي از روزنامه‌نگاران ضايع نشود در حالي كه حتي قادر نيستند عدالت را در روزنامه‌اي كه در‌ آن كار مي‌كنند برقرار كنند و خواهان اجراي قانون باشند؟ يا حتي از همكاران خود وقتي كه هر روز و هر لحظه فراموش مي‌كنيم كه روزنامه‌نگاريم و تنها مشغوليت هر روزه‌مان دنبال كردن اخبار روزانه خاله خان باجي‌هاست؟

گاهي فكر مي‌كنم نه تنها دولت در از بين رفتن  شغلي به نام روزنامه‌نگاري نقش بازي كرده بلكه صاحبان نشريات هم در اين ميان بازي تاثيرگذاري داشته اند و ...خود ما هم....خود ما هم در اين زوال كوشيديم.

روزنامه‌نگاري در ايران گويي، مرده‌اي است كه بدون كفن روي خاك مانده و ما باور نداريم؛ فكر مي‌كنيم هستيم و نفس مي‌كشيم و مي‌نويسيم...كدام نفس...كدام نوشته...

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

مي دونيد بعضي از كارهاي آقايان مصداق چيست؟ فقط يه كاري انجام بدن تموم بشه بره! به همين دليله كه گاهي نشست‌هاي خبري در سكوت كامل برگزار مي شه و اجازه حضور به خبرنگاران و روزنامه‌نگارها داده نمي‌شه.اينطوريست كه بعدها اگر كسي گلايه‌اي، انتقادي...چيزي كرد! آقايون مي‌فرماين ما نشست خبري برگزار كرديم، مي‌خواستيد بياييد و بپرسيد و جواب بگيريد.
پ.ن :دررابطه با خبر منتشر شده در ايتنا با عنوان برگزاري کنفرانس اپراتور سوم تلفن همراه در سكوت خبري     
       
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

سامسونگ i8510 با دوربین 8 مگاپیكسلی محصول دیگری از شركت سامسونگ است. نام این مدل ابتدا Primera بود اما در مراحل پایانی تولید به INNOV8 تغییر نام داد و با عنوان مدل i8510 به بازار معرفی شد. سامسونگ كه چند سال پیش با اوج گرفتن نوكیا و سونی اریكسون در حاشیه بازار اتراق كرده بود این روزها با به كار‌گیری تكنولوژی‌های نوین در حال پس زدن دوبرند محبوب است تا از آنها پیشی گیرد.

این گوشی خوشدست با صفحه نمایش 8/2 دهم اینچی از 16 میلیون رنگ پشتیبانی می‌كند و دارای وضوح 240×320 است. هرچند به نظر می‌رسد در مقایسه با مدل‌های كوچك رقبا، i8510 3 میلیمتر از نظر ارتفاع رشد داشته اما در بقیه موارد از قبیل عرض و ضخامت كوچك‌سازی داشته است.حافظه داخلی این مدل در دو اندازه 8 و 16 گیگابایتی است و رم آن به اندازه 128 مگابایت حافظه ذخیره دارد.اما شاید یكی از ویژگی‌های جذاب این گوشی شتاب‌سنج داخلی آن باشد كه امكان چرخش خودكار تصویر را به كاربر می‌دهد.ولی نه! چیزی كه این مدل تلفن همراه سامسونگ را محبوب كرده دوربین 8 مگاپیكسلی است كه تصاویری با وضوح 2448×3264 مگاپیكسل را ثبت می‌كند.این دوربین به فناوری‌های جدیدی مانند تشخیص چهره و لبخند و حتی چشمك مجهز است و دارای لرزش‌گیر دست و تصویربرداری پانوراما است. اما منتظر نباشید زنون برایتان فلش بزند چون فلش دوربین این تلفن همراه زنون نیست بلكه یك فلش LED است.فیلمبرداری با این گوشی در دو حالت VGA با 30 فریم در ثانیه و QVGA با 120 فریم در ثانیه امكان‌پذیر است.

نوكیا E66 برای كنترل آلودگی
این مدل یكی از گوشی‌های كشویی نوكیا با 121 گرم وزن است. مدل E66 را با قابلیت‌هایی مانند Wi-Fi می‌شناسند.چرا كه می‌توان گفت این مدل، كامل شده E65 با كاركردی مشابه N71 است. صفحه نمایش این مدل 4/2 دهم اینچ است و 16 میلیون رنگ را با وضوح 240×320 پشتیبانی می‌كند.برای انتقال اطلاعات خود با این گوشی چند راه پیش رو دارید: استفاده از پورت مادون قرمز یا همان اینفرارد، پورت micro USB و بلوتوث. حافظه داخلی E66 حدود 110 مگابایت است كه با استفاده از كارت حافظه به 8 گیگابایت هم می‌رسد.دوربین این مدل نوكیا 15/3 مگاپیكسلی است كه با ذخیره تصاویری با اندازه 1536×2048 می‌تواند به شما امكان فیلمبرداری با كیفیت VGA با حداكثر سرعت 22 فریم در ثانیه را بدهد.اما یكی از ویژگی‌هایی كه برای علاقه‌مندان به اینترنت اهمیت دارد امكان استفاده از سرویس‌هایی مانند Gmail,Yahoo! MailSystem Seven است.

شاید برایتان جالب باشد بدانید این محصول با EU RoHS Directive 2002/95/EC و قوانین چین “روشهای مدیریت در مورد پیشگیری و كنترل آلودگی‌های ایجاد شده توسط محصول الكترونیكی اطلاعاتی” با عنوان “China RoHS” انطباق دارد.كارایی‌های دیگر این گوشی عبارت است از مرورگر WAP 2.0/xHTML، رادیو FM، جاوا MIDP 2.0، كاركردA-GPS، مشخصه‌ Push to talk، شماره‌گیر صوتی، دستوردهی صوتی، برنامه‌هایOffice، پخش‌كننده‌MP3/AAC/MPEG4 و هندزفری داخلی.

LG KF700 زیبا و قابل لمس

این گوشی با زیبایی كه در طراحی دارد یكی از گوشی‌های محبوب میان مدل‌های لمسی چندرسانه‌ای می‌شود.صفحه نمایش 3 اینچی این گوشی كه نیمی از ساختار را به خود اختصاص داده دارای وضوحی برابر 240×480 مگاپیكسل است.كاربر این گوشی برای وارد و خارج كردن كارت حافظه راحت است چرا كه نیازی به بیرون آوردن باتری گوشی نیست؛ ال جی جای كارت حافظه را بالای گوشی قرار داده است.منوی KF700 مانند مدل Viewty بر مبنای فلش ساخته شده و دارای منوی مركزی برای مدیریت پروفایل است. این منو به شما برای كنترل آنچه در میز كارتان دارید كمك زیادی می‌كند.یك نوار باریك پایین صفحه، كار شما را برای دسترسی به منو راحت كرده است.

مدل جدید ال جی در سری KF دارای واكنش لمسی است. به این ترتیب هر فشار روی صفحه نمایش با یك واكنش همراه است. تنظیمات این ویژگی شامل انتخاب سه نوع ویبره و 7 درجه برای شدت ویبره است. در این گوشی بر خلاف Viewty صفحه كلید QWERTY روی صفحه نمایش و تشخیص دستخط وجود ندارد.حافظه داخلی این مدل 176 مگابایت است كه می‌توانید با كارت حافظه آن را ارتقا دهید.دوربین 3 مگاپیكسلی KF700 یك فلش معمولی LED دارد اما در عوض تنظیماتی مانند دوربین دیجیتال در اختیار قرار می‌دهد مانند تنظیم ISO كه در ثبت عكس‌ باكیفیت تاثیر به سزایی دارد.

ستون تكنولوژي هفته نامه شهروند امروز

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

دنیای همراه در قرن بیست و یكم، دنیای گسترده‌ای است كه وابستگی بشر به زمان و مكان را از بین می‌برد. تلفن همراه، دستگاه پخش همراه، كامپیوتر همراه و...هزاران دستگاه كوچك و بزرگ دیگر كه به شما امكان می‌دهد هر زمان كه می‌خواهید ارتباط برقرار كنید و هر نوع اطلاعات نوشتاری، صوتی و تصویری ارسال یا دریافت كنید. در این میان آنچه جایگزین كامپیوترها با این شكل و شمایلی كه روی میزتان قرار دارد می‌شود، لپ‌تاپ‌ها یا همان كامپیوترهای همراه است.با توجه به گوناگونی مدل‌ها، طرح‌ها، رنگ‌ها و كارایی لپ‌تاپ‌ها در بازار كابران برای تهیه آنچه می‌خواهند با گزینه‌های زیادی روبرو هستند.

آنچه به كمك شما برای خرید یك لپ‌تاپ مناسب می‌آید توجه به پیشنهادات كارشناسان و متخصصان در این بازار است. Cnet و PcWorldیكی از معتبرترین سایت‌هایی است كه می‌توانید برای دریافت این پیشنهادات به همراه رتبه‌بندی محصولات از لحاظ قیمت و طرح و كارایی به آنها مراجعه كنید. بر اساس آخرین پیشنهاداتی كه كارشناسان و متخصصان ارایه كرده‌اند در حال حاضر پنج انتخاب خوب در بازار لپ‌تاپ دنیا عبارتند از Lenovo ThinkPad X300 و Apple MacBook و Gateway P-7811FX و Asus M70 و Asus Eee PC 900 (white). در میان مدل‌های برگزیده Cnet فقط دو مدل آخر مربوط به برند Asus هنوز به صورت عمده وارد بازار نشده‌اند.

چه پیشنهاد می‌كنیم؟
...

ستون تكنولوژي هفته نامه شهروند امروز
+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

تهران.مركز شهر. بين دود و ترافيك و رفت و آمدي كه نشاني است از زنده بودن پايتخت نشينان. اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران.جايي كه 60 مرد نشسته‌اند تا تجارت را براي ايراني‌هاي وطن يا دور از ‌وطن آسان كنند. جديدترين تصميم اين مردان، الكترونيكي كردن اتاق بازرگاني تهران است.اقدامات اتاق بازرگاني تهران براي حرکت در بزرگراه فن آوری و الكترونيكي شدن آغاز شده است. نشانه‌اش الكترونيكي شدن بخشي از عمليات صدور يا تمديد كارت بازرگاني تجار است.
محمدمهدي راسخ -دبيركل اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران- با اشاره به طرح الكترونيكي شدن اتاق بازرگاني تهران به عنوان بزرگ‌ترين پروژه اين نهاد مي‌گويد: بخش عمده ای از عمليات صدور و تمديد كارت بازرگاني، الكترونيكي شده است ودرادامه، همه خدمات این مرکز، از صدور کارت تا صدور فرم های گواهی مبدأ،همه الکترونیکی خواهد شد. به اين ترتيب بازرگانان و تجار براي دريافت و پر كردن فرم‌هاي مربوطه نيازي ندارند به صورت حضوري به اتاق بازرگاني مراجعه کنند. آن‌ها مي‌توانند با مراجعه به سايت اتاق بازرگاني فرم‌ها را دريافت کنند و پس از تكميل پرينت بگيرند و همراه مدارك مورد نياز به اتاق بازرگاني تحويل دهند.
وي توضيح داد پس از بررسي مدارك، كارت‌ بازرگاني تجار صادر و با پست به آدرسي كه در مدارك ذكر شده، ارسال مي‌شود. به اين ترتيب علاوه بر تاييد صحت آدرس بازرگان از رفت و آمد مجدد آن‌‌ها نيز براي دريافت كارت جلوگيري مي‌شود...
+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

وقتي نام رضا عطاران برده مي‌شود، آنچه در ذهن شكل مي‌گيرد لبخندي است كه طنز عطاران روي صفحه تلويزيون روي لب‌ها نشانده است.

طي سال‌هاي اخير در ميان كارهاي طنز تلويزيون كه به صورت سريالي پخش شده، تعداد انگشت شماري مردم پسند بوده اند چرا كه بخي از كارگردان‌ها اصرار دارند لودگي و داد و فرياد و جيغ‌هاي بنفش همان "طنز" است كه مردم را مي خنداند.

متاسفانه گاهي "طنز" و "هجو" و "كمدي" اشتباه گرفته مي‌شود. طنز هر چند در اصل به استهزا گرفتن و مضحكه نوع و تيپ خاصي در جامعه است اما در طنازي معيارهايي نيز وجود دارد.

سريال بزنگاه كار رضا عطاران، نمايشي طنز است كه برخي از اين معيارها در آن رعايت شده؛ از جمله در ظاهر خنده‌دار بودن و در باطن دردآور بودن! اين دردآور بودن در صحنه‌هايي كه رضا عطاران مواد مصرفي‌اش را در جيب شلوران دختر كوچكش پنهان مي‌كند نمايان باشد.

اما آنچه جاي گلايه از عطاران را دارد اين چنين عريان كردن دختربچه‌اي در دنياي اعتياد است؛ دختربچه‌اي كه مي‌داند چه كسي موادفروش است، مواد را بايد كجا پنهان كند، پدرش مواد را كجا و چطور مصرف مي‌كند و...

سريالي نقاط ضعف و قوتي دارد. اما اين نقطه ضعف نيست.به نظرم عطاران كمي زياده روي كرده.همين

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

شنبه؛ شاهنشاه،
خبرهايي به گوش مي رسد که نشان مي دهد خاتمي تمايل زيادي به کانديداتوري براي رياست جمهوري ندارد. من ضمن اعلام «خاتمي از نون شب واجب تره» به رئيس جمهور سابق کشور عرض مي کنم «هواي ما رو داشته باش، هوا تو دارم،»

مي خوانم که در همايشي، سرهنگ قذافي، شاهنشاه آفريقا لقب گرفته است. براي آنکه از هيچ نظر از هيچ جاي دنيا عقب نباشيم به دانشمندان جوان ايراني پيشنهاد مي دهم روي القابي براي خودمان کار کنند. راهکار و نمونه هم ارائه مي دهم، اين جوري؛ غلامحسين الهام ملقب بشود به شاه شغلان حسين، بقيه موارد را هم دوستان زحمتش را بکشند، نتايجش به زودي اعلام مي شود. شما هم برو حالشو ببر،

گويا رونالدينيو فوتباليست مشهور برزيلي در مسابقات المپيک به صورت سه ضرب از يک بازيکن تيم ملي فوتبال بانوان سوئد خواستگاري کرده؛ من فکر مي کنم الف؛ او به شدت تحت تاثير لايحه حمايت از خانواده قرار گرفته، ب؛ حرف هاي موسي قرباني که گفته مردها اگر 10 زن داشته باشند شايد دنبال يازدهمي بروند، روي او اثر کرده. ج؛ رونالدينيو مي خواهد فصل بعد با پيراهن يکي از تيم هاي ليگ برتري ما به ميدان برود. د؛ مردهاي جهان متحد شويد،

يکشنبه ؛ ترمزدستي و...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

بازنشستگان كه تاكنون موفق به دريافت مابه‌التفاوت افزايش 10 درصدي حقوق در سال جاري نشده‌اند، مي‌توانند با مراجعه به پايگاه اينترنتي سازمان بازنشستگي كشوري به نشاني www.cspf.ir نسبت به درج شماره ملي خود اقدام و اين ما به التفاوت را دريافت كنند.
مشروح خبر
(looking up مشروح خبر from Wiktionary.org ...)
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

نتايج نهايي آزمون سراسري سال 87 روز جمعه اعلام مي‌شود .
اسامي پذيرفته‌شدگان آزمون سراسري دانشگاه آزاد فردا اعلام مي‌شود.
لينك يك
لينك دو
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

فروش محصولات دخاني تا شعاع صد متري مراكز فرهنگي، آموزشي و ورزشي ممنوع شد.
مشروح خبر
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

سهم خانمها از اتوبوسهاي جديد بزودي افزايش مي‌يابد .
مشروح خبر
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

هیات رئیسه علت خروج این لایحه از دستور کار مجلس را از جمله "رفع نگرانی های موجود در جامعه" خوانده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

جديدترين مدل USB هاي نسل جديد با ايجاد قابليت كنترل چند كامپيوتر به وسيله يك صفحه كليد و يك موشواره به دنياي فناوري اطلاعات معرفي شد.
مشروح خبر
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

كانون به دنبال سوني قابليت شناسايي چهره اشخاص در زمان لبخند و ثابت بودن چهره آنها و همچنين سنجش شرايط محيط براي ثبت تصوير در بهترين زمان ممكن را در دوربين‌هاي جديد خود تعبيه كرد.
 مشروح خبر
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

قابل توجه توليدكنندگان محترم موبايل:
اولين سوني اريكسون ساخت هند وارد بازار شد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

محل برپايي نمايشگاه‌هاي پاييزه در ميدان‌هاي ميوه و تره‌بار خواهد بود.
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  | 

مطالب قدیمی‌تر